مرتضى راوندى

515

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آنها نداريم . . . » « 64 » نمونه‌اى ديگر از مشكلات در همان ايام كه مذاكرات ايران و آلمان براى احداث راه‌آهن و استخراج معادن ادامه داشت ، انگليسيها بوسيلهء « ولف » وزيرمختار خود ، اظهار نگرانى مىكنند و به پاسخ مساعد شاه ، قانع نمىشوند و بار ديگر يادآورى مىكنند . ناچار ناصر الدين شاه به ميرزا حسين خان صدراعظم دستور مىدهد كه « با سفارت روس و انگليس مذاكره كنند كه آيا ما استقلال داريم يا نه ؟ اينهمه مداخله در كارهاى ما چرا مىكنند . ناصر الدين شاه در سياست سه مخل داشت : روس ، انگليس ، عثمانى ؛ روس و انگليس به قوت عهدنامهء تركمانچاى ، عثمانى از راه جلب علما كه مركز در بين النهرين داشتند . عهدنامهء تركمانچاى دست ايران را از هر جهت بسته بود ؛ در گمرك تصرف مقدور نبود . كارخانهء قند كهريزك خوابيد ؛ چون گرفتن حقوق گمركى از قند روس ممكن نبود . كارخانهء ريسمان - ريسى صنيع الدوله واماند ، چون برنخ هلند وضع گمرك امكان نداشت . در عدليه كاپيتولاسيون مانع بود . مردم در معاملات رنگ خارجه مىدادند و مىبايست با حضور قنسول محاكمه شود و به كلاه‌سازيها صورت رسميت داده مىشد . در انتقاداتى كه از دورهء ناصرى مىشود غالبا محظورات را در نظر نمىگيرند . . . عهدنامهء تركمانچاى راه توسعهء صنايع را بسته بود . . . فقط راه كار در معادن باز بود ؛ آن هم سرمايه مىخواست . . . و استفاده از سرمايهء خارجى را هم دولتين همسايه مانع بودند . » « 65 » اندرزهاى سياسى ناپلئون سوم به ناصر الدين شاه « پس از انعقاد قرارداد پاريس ، در 8 رجب 1273 ، بين ايران و انگليس ، كه به وساطت امپراتور فرانسه و مباشرت فرخ خان امين الملك صورت گرفته بود ناپلئون سوم در پاسخ نامهء ناصر الدين شاه بعد از مقدمه‌اى چنين مىنويسد . . . وضع طبيعى و جغرافيايى ايران طورى است كه دولت فرانسه جز سعادت ايران آرزويى ندارد ؛ در حالى كه دولتين انگليس و روس با منافعى كه در ايران دارند ، مىكوشند كه حتى الامكان نفوذ سياسى خود را افزايش دهند . به نظر من ، شرط عقل اين است كه دولت آن اعليحضرت با آن دو دولت بزرگ راه مدارا پيش گيرد ، و به هيچ‌يك از آن دو زياده از حد نزديك نشود ؛ و در سياست داخلى ، اصل عدالت را مرعى دارد ؛ ماليات را از روى انصاف بگيرند ؛ سپاهيان را بطورى خوب و منظم نگهدارى كنند ؛ از ساختن راهها ، رودخانه‌ها و پلها غفلت نكنند ؛ و از نگهدارى لشكرى كه براى خزانه بار گرانى نباشد ، خوددارى نكنند . ارتش بهتر آن است كه كمتر باشد ولى هرچه هست منظم و خوب نگاه دارند ؛ نه زياد و بىنظم . اگر آن اعليحضرت بيست يا سى هزار قشون منظم داشته باشند كه مشقشان به سبك فرنگى و لباسشان به طرز ايرانى باشد ، اين عده شايد به نظر من كافى است . . . و در پايان ، از لزوم انشاء يك راه‌آهن از كنار فرات الى درياى فارس سخن رفته و گفته شده است كه هرچند اين راه‌آهن بيشتر از خاك عثمانى مىگذرد و فقط سى فرسخ آن

--> ( 64 ) . خاطرات و خطرات ، پيشين ، ص 46 به بعد ( به اختصار ) . ( 65 ) . همان ص 65 ( به اختصار ) .